
یِرن، نگهبانِ همزاد روحی خود، اِلانت، و همچنین نگهبانِ نیایشگاه اوساموداس، زندگی آرامی را در جزیرهٔ کوکلین میگذراند. اما این آرامش زمانی بر هم میخورد که کارن، شکارچی افسانهایِ هیولاها، به دستور اربابِ کلاغی مرموز مأمور میشود او را ردیابی و شکار کند
کارن، شکارچی افسانهای که طعمههایش را میخورد، این بار شکار تازهای را برای ناهار خود آماده کرده است. او که آشپزی ماهر است، با حوصله گوشت شکار را طبخ میکند. درست زمانی که میخواهد از غذایش لذت ببرد، پرندهای سیاه و مرموز از راه میرسد و..
ییرن، نگهبان اِلانت، در کنار اِریکس، بواروس و آن موجود اسرارآمیز، زندگی آرام و خوشی را در پناهگاه جزیرهٔ میشل سپری میکند. اما با ورود کارن، که برای به دام انداختن اِلانت آمده است، آرامش آنها از بین میرود. نبردی سخت میان شکارچی افسانهای و..
کارن موفق شده اِلانت را اسیر کند و اکنون ییرن، بهعنوان نگهبان او، باید هر کاری از دستش برمیآید برای نجاتش انجام دهد. در کشتی بلادبوت (Bloodboat)، پرندهٔ سیاه مرموز از کارن میخواهد اِلانت را تحویل دهد، اما او حاضر به این کار نیست. مشاجرهٔ آنها با..
در کشتی بلادبوت، کارن زخمهای ییرن را مداوا میکند. او که در اندوه گذشتههایش غرق شده، خاطرات زندگی طولانی خود را مرور میکند. اما حملهٔ ناگهانی نیمودا، که خود را در قالب همان پرندهٔ سیاه مرموز پنهان کرده است، او را از این افکار بیرون میکشد.
در پایان نبرد با نیمودا، کارن توسط کراکولودون بلعیده میشود. نیمودا به سرزمین خود، پادشاهی اوساموداس، بازمیگردد. در همین حال، ییرن که همچنان در کشتی بلادبوت است، باید هرچه سریعتر راهی برای رسیدن به خواهرش پیدا کند تا بتواند مأموریت خود..
ییرن سرانجام رد اِلانت را تا قلعهٔ نیمودا دنبال میکند، اما زمان برای نجات این موجود افسانهای رو به پایان است. درون قلعه، نیمودا نقشهٔ خود را به مرحلهٔ اجرا میگذارد.
با وجود التماسهای نیمودا، ییرن از هدف خود دست نمیکشد و آیین مرموز او را متوقف میکند. در پی این اتفاق، نبردی سهمگین میان دو خواهر در میگیرد. در میانهٔ این آشوب، اوربین به هوش میآید و اِلانت را در نزدیکی خود میبیند.
